اصول طراحی محصول

طراحی صنعتی

اصول طراحی محصول

اصول طراحی محصول 1920 650 ایکاس

اصول طراحی محصول

ترجمه و گردآوری : سیما پازتاریان

«جزئیات تنها جزئیات نیستند. آنها دیزاین را می­سازند.» -چارلز ایمس

مفید بودن

اگر محصول شما مفید نیست، اگر افراد، کاربردی برای آن نمی ­یابند، طراحی، شکست خورده است. محصول شما باید به مردم کمک کند که چیز ارزشمندی در زندگی­شان داشته باشند. این ارزش به واسطه­ ی کارکرد می­ تواند عملکردی باشد (ساعت تایمکس من زمان را اعلام می­ کند)، اجتماعی باشد (ساعت رولکس من دوستانم را تحت تاثیر قرار می­ دهد)، یا عاطفی باشد (ساعتم هدیه­ ای از طرف همسرم است). چرخه حیات کاربرد محصولات، قابلیت درک سودمندی محصول، خوشایندی اولین تجربه استفاده، قابلیت استفاده و موفقیت آن طی زمان را شامل می شود.

تجربه، خود یک محصول است.

اول محصول شماست و بعد تجربه ی کسی است که از این محصول استفاده می­ کند. دیدن تفاوت ­ها از دور آسان است ولی برای شخصی که دارد از محصول شما استفاده می­ کند، همه چیز مثل هم است. هر تعاملی مهم است و بدل به بخشی از تجربه­ ی محصول می ­شود. آی پد میتواند مثال خوبی در این زمینه باشد. تجربه­ ی آی پد شامل هرچیزی، از برداشتن و حس کردن وزن دستگاه تا پیدا کردن موزیک با اسکرول کردن و همگام شدن با آی پدتان و خرید موزیک از آی­تیونز را در بر می­ گیرد. تمام این تعاملات در کنار هم تجربه­ کلی محصول و در نهایت چیزی که مشتری خریداری می کند را شکل می ­دهند.

مشکلات موجود را حل کنید.

ما در تلاش برای ساختن محصولاتی که دنیا را تغییر دهد، اغلب می­ خواهیم چیزی بسازیم که جهان به خود ندیده باشد. اما نوآوری، طراحی محصولات جدیدی که مشکلات جدیدی را حل می­ کنند، نیست. نوآوری یعنی حل مشکلات موجود به نحوی بهتر از آنکه قبلاً حل شده ­اند. به طور مثال گوگل، نتفلیکس و فیس­ بوک را در نظر بگیرید. هر یک از این سرویس ­های محبوب، مشکلی را بهتر از قبل حل کرده ­اند.

در جستجوی سرمایه­ گذاری باشید.

بهترین ویژگی ­های محصولات آن­ هایی هستند که مورد استفاده قرار می­ گیرند. بهترین راه برای پیش ­بینی اینکه یک ویژگی مورد استفاده قرار می ­گیرد یا نه، این است که آیا افراد قبلاً در این زمینه سرمایه ­گذاری کرده ­اند؟ آیا مردم قبلاً پول، وقت یا انرژی برای حل این مشکل اختصاص داده ­اند؟ این­ ها شاخص ­هایی هستند که نشان می ­دهند  مسئله ­ای ارزش حل کردن دارد یا نه. اگر مردم می­ گویند مشکلی دارند ولی هزینه ­ای برای حل آن نمی­ کنند، آن مسئله واقعاً در صدر اولویت­ هایشان قرار ندارد. پس قبل از اینکه محصول یا ویژگی جدیدی خلق کنید، به جستجوی سرمایه­ گذاری­ های فعلی باشید.

ویژگی ­های نمونه در مصنوعات واقعی

یکی از راه­ هایی که می ­توانید مطمئن شوید که مردم بر چه چیزی سرمایه­ گذاری کرده اند این است که ببینید از چه محصولاتی استفاده می­ کنند. محصولات اشیای جهان واقعی هستند که مردم از آن ها استفاده می­ کنند تا کاری را به انجام برسانند. یادداشت­ های یادآوری اطراف یک مانیتور کامپیوتر را در نظر بگیرید، یا نوار شفافی که برای محافظت روی اسکرین آیفون قرار می­ دهیم، یا شیت اکسلی که برای کمک به سازماندهی اطلاعات درست می­ کنیم. وقتی که شما با یک محصول روبرو می ­شوید با آن مثل طلا رفتار می­ کنید و از صاحبش می­ خواهید که همه چیز را در مورد آن به شما بگوید. محصولات دقیقاً به معنای ویژگی­ های سودمند هستند.

شسته رفته بودن مهم است.

وقتی که رابط کاربری پیکسل به پیکسل دقیق و پرداخت­ شده است، وقتی کپی­ رایت کاملاٌ شفاف است، وقتی برندینگ حرفه ­ای به نظر می­رسد،همه­ چیز درست به نظر می ­رسد و اعتمادی بین ما و کاربران ایجاد می شود . پیام ضمنی این است که «این افراد به کاری که انجام می ­دهند اهمیت می ­دهند…به توجه شان به جزييات نگاه کنید». این­ ها به محصول ما شانس بیش تری برای موفقیت می­ دهند.

کیفیت انتشار محصول، انتظارات را شکل می­ دهد.

عرضه محصول، توقعات را تنظیم می­ کند. اینکه عرضه محصول در اولین فرصت ممکن صورت گیرد و سپس بر اساس فیدبک ­ها اصلاحات انجام شود، امری عادی است؛ اما نمی تواند جایگزینی برای استفاده واقعی و اولیه باشد. مطمئن شوید هر چیزی که منتشر می ­کنید بهترین چیزی است که می­ توانستید انجام دهید. اگر تمام محصولات را در حالی که ۸۰% کار تمام شده منتشر کنید توقع مردم نیز در همین سطح خواهد بود. آن ها هربار انتظارات پایین­ تری خواهند داشت و اعتمادشان تضعیف می ­شود. اما اگر هر کدام از محصولات تان، صرف نظر از اینکه عرضه آن ها چقدر ممکن است کم باشد، بالاترین کیفیت خود را داشته باشد، کاربران شما می­ دانند که این محصول ارزش صرف توجه را دارد. آنها حتی ممکن است راجع به آن هیجان­ زده شوند.

محصول کوچک­تر، اما بهتری را منتشر کنید.

این روزها ایجاد کارکرد­ ها آسان است. ابزار توسعه خیلی سریع­ تر از قبل کارکرد ها را اضافه می­ کنند. اما مشکل آزاردهنده ­گی این کارکردها هنوز به قوت خود باقیست. هر کارکردی که شما اضافه می­ کنید هرچند که برای گروه کاربران کوچک باشد، می­ تواند در رابط کاربری اصطکاک ایجاد کند و بار اضافی به آن تحمیل کند. اگر محصول شما به راستی متمرکز باشد، افزودن ویژگی­ های جدید را زیاد امتحان نخواهید کرد و بیش از آنکه به ویژگی­ های جدید آری بگویید، به آن ها نه خواهید گفت.

 

ده درصد آخر از همه سخت­ تر است.

تفاوت یک محصول خوب و یک محصول عالی در ده درصد نهایی است. همه ­ی محصولات نود درصد اشتراک دارند؛ ویژگی های اصلی مشترک، قیمت یکسان و داستان مشابه. اما ده درصد آخر است که تفاوت واقعی را تعیین می­ کند. این بخشی است که شما را از رقبایتان جدا می­ کند. این بخش، پرداختن به جزئیات طراحی است و ممکن است پنجاه درصد از وقت شما را به خود اختصاص دهد. اما زمان چیزی نیست که شما به دنبال سنجش آن هستید، شما به دنبال سنجش تفاوت بین خوب و عالی هستید.

رقبای اصلی­ تان را بشناسید.

ایمیل و اکسل از بزرگ­ترین رقبای نرم ­افزاری حال حاضر هستند: مردم برای انجام هر کاری از آنها استفاده می­ کنند. ما هنوز این دو را رقیب هم نمی­ دانیم چرا که به شکل مستقیم رقابت نمی­ کنند. بلکه غیر مستقیم می­ جنگند. دنبال کردن دسته­ بندی­ های محصولی که تحلیل­گران در هر صنعتی درست می­ کنند راحت است اما این دسته ­بندی­ ها به ندرت تمام محدوده­ رقابت را پوشش می­ دهند. پس باید به دنبال رقبای غیرمستقیمی بود که اغلب از رقبای مستقیم خطرناک­ ترند. مثلاً گوشی­ های موبایل دوربین­ دار رقیبی غیرمستقیم اما مهلک برای دوربین­ های دیجیتال و دوربین­ های فیلمبرداری دستی هستند. برای خلق محصولی نوآورانه شما باید رقبای مستقیم و غیرمستقیم خود را بشناسید.

کارکرد واقعی در مقابل کارکرد دلخواه

اغلب بین آن استفاده ­ای که شما می­ خواهید محصولتان داشته باشد و آن استفاده ­ای که مردم از آن می­ کنند تفاوت وجود دارد. این دو موضوع را با هم قاطی نکنید. در مورد اینکه مردم در واقع چطور محصول شما را به کار می­ برند صادق باشید. در برخی موارد این چیزی نخواهد بود که شما برایش برنامه ریزی کرده بودید. این قضیه ارزش توجه کردن دارد. در سایر موارد مردم از محصول اشتباه استفاده می ­کنند چرا که راه درستش را بلد نیستند و صرفاً کمک لازم دارند. بدترین حالت ماجرا زمانی است که مردم از محصولی اشتباه استفاده کنند بدون اینکه شما به عنوان طراح این را بدانید.

ارزش­ شخصی بر ارزش اجتماعی مقدم است.

می ­توان به راحتی در مورد ارزش اجتماعی یک نرم ­افزار هیجان ­زده شد. اوه، اگر ما این نرم ­افزار را درست کنیم همه آن را با دوستانشان به اشتراک می­گذارند! اما مردم به ندرت از نرم افزاری صرفاً به خاطر اجتماعی بودنش استفاده می­ کنند. مردم از آن استفاده می­ کنند چون قبل از هر چیز ارزش شخصی دارد. آن ها می ­توانند از آن بدون ارتباط با دیگران استفاده کنند. ( نرم افزار ممکن است دیگران را هم در بر گیرد…اما عمل به اشتراک ­گذاری بعداً رخ می ­دهد).

کاربران طراحان محصول نیستند

کاربران نظراتی تمام ­نشدنی در مورد محصول شما دارند. اما آن­ ها طراح نیستند، شما طراح هستید. «وقتی مردم به شما می­گویند که چیزی غلط است یا برای آن­ها درست کار نمی­کند، تقریباً همیشه درست می­ گویند. وقتی آن­ها به شما می­ گویند که دقیقاً می­ دانند چه چیزی غلط است و چطور درست می ­شود، تقریباً همیشه اشتباه می­ کنند.» این نقل قول از نیل گایمن کاملاً درست است… مردم مشکل را کاملاً می­ فهمند ولی نمی­ دانند چطور حل می­ شود (اگر می­دانستند که دیگر مشکلی نداشتند!) پس مشکلات را سریع رد نکنید…مطمین شوید به اندازه­ ی کافی برای درک مشکلات پنهان که ممکن است غیرمرتبط به نظر برسند کاوش کرده ­اید. طراحی که کورکورانه کاربرانش را دنبال کند به سرعت قربانی عدم دقت گزارش آن­ها خواهد شد. از این بابت متاسف نباشید…این ذات کاربر است.

رفتاری که می­ بینید رفتاری­ست که شما طراحی ­اش کرده ­اید

مهم نیست که برنامه  شما چه بوده، مردم اغلب غیرمنتظره رفتار می­ کنند. این نوع رفتار را انکار نکنید، قبول کنید رفتاری که مشاهده می ­کنید همان است که شما طراحی ­اش کرده ­اید؛ خواه عمدی بوده و خواه نه. اگر این چیزی نبوده که شما می­ خواستید احتمالا لازم است که بیش تر بر تعاملات کلیدی تمرکز کنید. تا حد ممکن آن­ ها را در راستای تمرکز تلاش­ های کاربر قرار دهید.

محصولات عالی بر یک مساله تمرکز دارند

 اغلب طراحان محصولات را با این امید طراحی می­ کنند که همه را راضی کند. اما بهترین محصولات آنهایی هستند که به طریقی منحصر به فرد افرادی را که می­ خواهند کار خاصی را انجام دهند راضی کند…این محصولات برای یک کار خاص شخصی­ سازی شده ­اند. غیرمعمول است که بر یک بازار کوچک تمرکز کنیم اما مسیر بازار بزرگ از اینجا شروع می ­شود.

محصولات تکان­دهنده شبیه به اسباب­بازی به نظر می­رسند

محصولاتی که  تکان­دهنده ظاهر می­ شوند اغلب در ابتدای امر به اسباب­ بازی شبیه اند. هرچند که به این محصولات نمی­ خورد، ولی آن ها در خود چیزی دارند که به طریقی سودمندتر از محصولات غالب است. شاید این چیز قیمت کمتر، سهولت بیش تر در استفاده، یا بیش تر مشارکتی بودن آن­ ها باشد. این ویژگی­ ها صیقل داده نشده یا پختگی لازم یا پایگاه محکمی بین مشتریان را ندارد و به همین خاطر شبیه به اسباب­ بازی به نظر می­ رسد. جنبه­ غیرقابل پیش­بینی این است که در واقع اکثریت وقتی می­ فهمند این محصول منافع دراز مدت دارد که دیگر دیر شده است.

تثبیت موقعیت بسیار مهم است

نظری که مردم راجع به محصول شما دارند در پذیرش و استفاده  آنها بسیار اهمیت دارد. مدلی که شما محصولتان را معرفی می­ کنید، در موردش حرف می­­ زنید، توصیفش می­ کنید، با محصولات دیگر مقایسه اش می­ کنید به مردم چارچوبی برای درک محصول و چگونگی سودمندی آن ارایه می­ دهد. شما می­ توانید محصولتان را در یک رده محصولی جدید یا پیشرفتی در یک دسته­ بندی موجود ارایه کنید. معمولاً اینکه محصول را در قالب یک دسته­ بندی از پیش موجود ارائه کنید معقول تر است. مردم آن را در مقایسه با چیزهایی که قبلاً درک کرده ­اند یاد می­ گیرند.

وقتی محصول منطبق بر بازار است که مردم فروشنده­ شما شوند

محصولی که منطبق بر بازار باشد اصطلاح خنده ­داری به نظر می­ رسد اما راهی واقعی برای درک آن وجود دارد. پیروزی بزرگی است اگر مردم آنقدر محصول شما را درک کنند و از آن استفاده کنند تا ارزش آن را تشخیص دهند. اما وقتی تقسیم کردن تجربیات مثبتشان با دیگران را شروع کنند ، آن وقت است که شما می­ توانید تجربه­ تان را با هر کاربر جدیدی که کاربران فعلی شما پیدا کرده ­اند تکثیر کنید، آن وقت است که نبض بازار محصول در دستان شماست و این اتفاقی جادویی است. ناگهان مشتریان شما خود تبدیل به فروشندگان شما می شوند.

 

:http://bokardo.com/principles-of-product-design/